امروز ی روز خعلی عادی بود...
ی فصل ریاضی خوندم...
ی درس ادبیات...
در اصل برنامه درسی امروزم خداروشکر سبک بود...
مامان اینا رفته بودن فاتحه(خدا رفتگان شما رَم بیامرزه)
تا دیر وقت نیومدن...
آغا خونه رو تمیز کردم
شامو درست کردم.
افطارو حاضر کردم.
عادی بود فقط ی کم ب خاطر یه نفر ی کم نگران شدمم
آها مث اینکه یکی از دوستام خواستگار داشته(اونو هم شوَرِش بدیم بره)
ی کم اذیتش کردم و....
خعلی عادی بود ولی یکم فشار عصبی و روحی و... برام داشت
نظرات شما عزیزان:

.gif)
Feshare rohi asabi k vase mn bood , to chra
.gif)
پاسخ:مسخر کردنای مهسا ببعی یادم نرفته(سر همون موضوعِ...)